هیوا

مـــن سیمِ بیچاره ی بانـــدم!

 

تاریخ انقضا

 

این روزها هم گذشت ومن بعد از نه ماه به کلبه اینترنتی ام سر زدم این چند ماه پر از تکرار بودم پر از تکرار مریم هایی که هر روز برچسب کهنگی می خوردند.آن قدر بین درس ها وکتاب هایم گم شده بودم که وقتی در آینه دختری باعطر غم می دیدم خنده ام می گرفت.نا گفته نماند که دور ماندن از این جوها در این چند ماه خود غنیمتی بود که من بتوانم کنار پنجره_ای که تنها تصویر سمفونی کلاغ هارا به من میداد_بنشینم وبه آن فکر کنم که....(آخ !فردا امتحان ریاضی دارم)از این بهار کسل متنفرم واز اینکه مجبورم قلم راتوی دستم بچرخانم ودر ژست های هنرمندانه غرق شوم (شاید با یک فنجان قهوه تلخ!)لحظه تحویل سال من پر از تکرار ثانیه هایی بود که من تنها به آن فکر می کردم که چگونه این روز های غریب را تحمل کنم .وسطر هایم پر از تکرار کلماتی بود که تنها خط می خوردند حالا بعد از 9ماه آمده ام .آمده ام که بگویم خسته ام ونمی دانم چگونه روزهای تهوع  آور این سال را پشت سر بگذارم. این پست را می نویسم واین بغض را سر می کشم واین چند نقطه تنها کلماتی ست که برای نگفتن باقی گذاشتم ....

 خواستم بگویم:

            گفتن نمی توانم.

آیا همین که گفتم

یعنی

      همین که گفتم؟؟؟

  (قیصر امین پور)

 

****

صندلی تکرار حروف مدفون بود

میان هجوم سمفونی بوق های آزاد

آن طرف خط

زنی تا می خورد میان چین های دامنش

ومونا لیزا ریشخند ها

  دنباله دارش را

 سر می کشید...

وبه سطر های آخر شعری فکر می کرد

 که قافیه اش را در دست های لئوناردو جا گذاشته ست

 

 

مونا در تاریکی

       انگشتانش را

          در عوض شعری که

                  قافیه نداشت

        تقطیع می کرد!

 

نت ها تنها تکرار الفبای انتظار بود

وقتی سراب جاده را می بلعید

 وادامه ی ابروهای مرد                 

تنها چاهی بود که  شبها کاغذ های مچله اش را بالا می آورد!!!!

 

حالا

میان خون انگشتان مقطع

وتکرار عشقی که قافیه نداشت گم می شوم

.

.

.

مرد به خطوط درهم کاغذ فکر می کند

ومن

به بوسه سیگاری

که لبهایش را تسخیر می کند

_آقا کبریت من در جیب شماست؟

 

فروردین1389

نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 11:42 توسط مریم هاشم پور|


آخرين مطالب
» داستــــان های م مـــودب پور
»
»
»
»
» مونالیزا
» ...
» هیوا
Design By : Pars Skin