|
به احترام خط های پیشانی ام سکوت کنید
|
سلام هیوا از همین روزها می آید
من از همه چیز گله دارم .. از خودم از تو حتی از او... از خیابان ها خجالت می کشم..
به او...)
.
.
.
وقتی
تکه های تنت را
به دیوار های خیابان می آویزم
می چکی از تیتر روزنامه ها
هوای تنت را راه می روند خیابان ها
هوا را خفه می شوم
وسر ریز ازتمام سطرها
از فنجان های تلخی که بی تو نوشیده ام
*
بعدتر شانه های بی ستاره ی مردی را
به خالی قبرت می سپارم
هی!
خیابان ها دارند برایت دست تکان می دهند
به امید..