من از سلاله ی درختـــانم
تنفـــس این هوای مانده ملــولم میکند
پرنده ای که مرده مرا پند داد که پـــــرواز را به خاطر بســـپارم
نهایت تمامی نیـــروها پیــوستن است،پیــوستن
به اصل روشن خورشــید
وریختن به شـــــعور نور
طبیعی است
که آسیاب های بادی می پوسند
چـــــــرا توقف کنم؟
من خوشه های نارس گنــــــدم را
به زیر پستـــــان هـایم میگیرم
وشیـــــر میدهم
صــــــدا صــــــدا، تنها صـــداست که می مــاند
(فــــــــــــــروغ فـــــرخزاد)
نمیدانم چه طور همه چیز درست شد.نمی دانم از چه کسی باید تشکر کرد از خدای دوست داشتنی ام،از کسانی که کنارم ماندند وصمیمانه بودند یا از تنهایی بزرگی م که هیچ وقت تنهایم نگذاشت...دلهره ی آن روزها را تو میفهمی دلهره نبودن ها و نداشتن هایت را...میفهمی وقتی که نیسی کمر خم میکنیم میفهمی دنیایمان آب می رود هر روز. این ها را تو میفهمی تویی که هیچ ستاره ای در هفت آسمان نداری،نه "ستاره دار"ها!من فقط میدانم این روزها حــــــالم خــوب است خیلی خوب.حتی اگر تو بـــــاور نکنــــی!
آخرین سنگر سکوته
حق ما گرفتنی نیس
پر و بالشم بگیری
این پرنده مردنی نیس
این روزها اتفاقات خوب پشت سرهم می آیند.آخرینش همین مجله ی کولاژ بود که بعد از مدت ها انتظار بیرون آمد.خوشحالم که من و دوستانم در معرفی شعر خوب به مخاطبان توسط مجله سهم کوچکی داشتیم.این هم پیج مجله در فیسبوک: کولاژ
من تو تیـــاترامو کتــــــابامم
یه نقش مرده رو به دوربیـــنم
با ســوژه های مرده می شـــعرم
از تو ویــزور چشماتو میبینم
گاهی تو حرفات نطفهی بغضه
گاهی میگی باهم باشیم ازنو
تو خیـــلی چیزا رو یادت میره
حتی قراره ساعت پنـــــــجُ...
"م.ه"
سوژه ی شعرهای این روزها، این خط خطی ها هم برای تو ببخش اگر باز سوژه ی شاعری هستی که دردهای زیادی دارد ببخش اگر باز با گلایه آمده ام. به تــــو و خستگی هایـــــم!به عیدی که جایت بدجور خالی بود...
دلخـــور از روزگار می افتم
بغـــل خاطرات بی حرکت
چون کلاغان پــیر بر روی
شانه های متــرسکی شکلت
خــــاطرات کبود ازسیــلی
گونه های ســـتاره ای نیلی
بی تو تقویم سال ما این بود
سیصدوشصت وپنج تعـــــــطیلی
بیت ها لخته لخته می مرگــــــند
بند ها پــ ــ ـاره پــ ــ ـاره در اثبات
شرح سالی بدون تو بیــــن
اجتماعی شبیه حیــــــــــــوانات:
استخوان جنـــین خـــــر بودن
وسط مــزرعه بزرگ شدن
عاقــبت مثل بـــره ای معصوم
پشت یک میله تـــوله گـــرگ شدن
درخیــابان غم چـــرا رفتن
چــون حباب از خوشی هوارفتن
زندگی در جهـــان به معنای
وسط گـــاوها به مـــــــــــــا رفتن!
جام شیــرین حل شده در سم
باغ وحشـــی پر از غـم آدم
دست تقـــدیر مین بکارد باز
کیـــــک جشن تولــدت راهم
بغض شاهـــین میان آوازت
ناله های عقاب در بـــازت
تف شوی مثل یک سگ مغموم
نیمه شب ازدهان شیـــــــرازت!
روزهایی ردیــــــف پشت سرت
کوه دردی شــریف برکمــــرت
ایتو نامــــوس دردها،ای شعــــر!
"تــف به روحِ پــــدر سگِ پـــدرت"
مثـــل تولید ملـــی گریه
مثـــل تولید ملـــی تـــریاک
دردهر ســال تولـــه می زاید
پشت کــابوس های وحشــــتناک!
بی تو ری رای خسته ای بودن
بی تو بغض شکسته ای بودن
در تضــاد وتفــاهم مطــلق
صـــلح در بمب هــــسته ای بودن...
می شود تـــــوی روزها گاهی
بیــــن بودونبود پـــل باشــــم
بی خیــــال تمام دلـــهره ها
وسط چـــارراه گــــل باشم
بی تو یک روز شعر باشد ومن
قـــلم ودرد وقـــافیه با هـــم
تیــغ بردارد وقصاص کند
جنبـــش خــونی رگــم راهم
وسط اجتــماع حیـــوانات
وسط خـــون وشعر و بی هوشی
خســـته ام،کاش زود بردارم
سر از این خواب های خـــــــرگوشی!
در ضمن حمیدرضا ظرافت و مهران عشقی عزیز هم بروزن.... بهشون سر بزنین![]()

