|
به احترام خط های پیشانی ام سکوت کنید
|
خون های رنگین !!!
درست توی یک عصر نسبتا دلگیر مرداد کنار پنجره ماه دار به تابلوی نارنجی غروب سرک می کشد ومرا به یاد کسی می اندازد که جاذبه اش بر عکس کار می کند ودر همان لحظه های آخر قاه قاه به نیو تون می خندد جاذبه ای که خونش را به زمین می ریزد وسر از غروب آسمان در می آورد قانون قانون است اما جاذبه قنون نیست گاهی خون های رنگین تر از ما به آسمان می رود
ما که گوسپند نیستیم چرا؟/
همه چیزم تکراری ست خودم فکرم حرفهایم وحتی همان چیز هایی که می نویسم واز روی خود خواهی به آن می گویم شعر ..فکر ها مثل بختک به جانم می افتد سعی می کنم از آنها فرار کنم (بدو ..بدو ... هی ... هی .. تو می تونی)-:۱/۲/۳ نمی توانم چیزی که این روز ها مثل سربازهای تازه وارد روی ذهنم رژه می رود را فراموش کنم شعر آرامم می کند اما نمی دانم چرا وقتی راسل حرف می زند به ما فکر نمی کند ما چرا؟؟/آقای راسل ماکه گوسپند نیستیم چرا ؟؟
چارپاره ای بعد از ماه ها
--***
جیغ یک آمبو لانس سرد وخیس
اتوبانی که رو به اتمام است
شر در چشم زیر ورو می شد
کوچه ها پر از اسم گمنام است
شب پر از صد ستاره ی خاموش
بغض من میله وقفس دارد
دود را توی حلق می بلعم
(آسمان تنگی نفس دارد ..
پک به سی/گار زندگی زده ام
یک شب خیس دود شد من را
کفش های بزرگ زندگی ام
زیر پاهام یخ زد از سرما
رد پای ستاره ها درشب
روی رودی که هی عطش دارد
روی رود برهنه از آبی
که فقط سنگ در سرش دارد
بغمن هی "شکستنی" میشد
روی چترم نوشت با ماژیک
مر گ از آمبولانس رد می شد
دور عکسم خطی سیا!باریک
یک نفر سمت خویش هل میداد
خاطرات عجیب سنگی را
هی خطوط سیاه کش می رفت
سهم من از مداد رنگی را
(موفق باشید...![]()
سلام هیوا از همین روزها می آید
من از همه چیز گله دارم .. از خودم از تو حتی از او... از خیابان ها خجالت می کشم..
به او...)
.
.
.
وقتی
تکه های تنت را
به دیوار های خیابان می آویزم
می چکی از تیتر روزنامه ها
هوای تنت را راه می روند خیابان ها
هوا را خفه می شوم
وسر ریز ازتمام سطرها
از فنجان های تلخی که بی تو نوشیده ام
*
بعدتر شانه های بی ستاره ی مردی را
به خالی قبرت می سپارم
هی!
خیابان ها دارند برایت دست تکان می دهند
به امید..